ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
58
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
دو جانب دجله قرار گرفتند و ميانشان تيرها روان شد . لشكريان محمد لشكريان بركيارق را ندا مىدادند : اى باطنيها . بركيارق به سوى واسط در حركت آمد و لشكرش به هر جا گذشت غارت كرد . محمد در بغداد به سراى شاهى در آمد و از سوى خليفه براى محمد توقيع آمد كه خليفه از آمدن او شادمان است و فرمان شد كه بنام او خطبه بخوانند . سلطان سنجر در سراى گوهر آيين فرود آمد . صدقة بن مزيد صاحب حله در محرم سال 495 براى ديدار سلطان محمد وارد بغداد شد . كشتن بركيارق باطنيان را باطنيانى كه در عراق و فارس و خراسان ظاهر شده بودند ، همان قرمطيان بودند و دعوتشان درست همانند دعوت ايشان بود . البته آنان را گاه باطنى و گاه اسماعيلى و گاه ملحد و فدايى مىخواندند و هر نامى به اعتبارى بود : آنان را باطنيه ، از آن رو مىگفتند كه دعوت خويش را نهان مىداشتند ، اسماعيليه ، از آن رو كه اصل دعوتشان به اسماعيل بن جعفر الصادق انتساب داشت ، ملاحده ، از آن رو كه دعوتشان سراسر الحاد بود و فدايى از آن رو كه جان خويش فدا مىكردند و كسى را كه با آنان به مخالفت برخاسته بود مىكشتند و قرامطه ، از آن رو كه كسى به نام قرمط از بنيانگذاران اين دعوت بوده است . و اين قرمطيان در قرن سوم در بحرين پديد آمدند . باطنيان مشرق ، در ايام سلطنت ملكشاه نخستين بار در اصفهان ظاهر شدند و اين به هنگامى بود كه بركيارق ، برادر خود محمود و مادرش خاتون الجلاليه ( تركان خاتون ) را در اصفهان به محاصره انداخته بود . آنگاه مردم اصفهان به اشارهء قاضيان و اهل فتوا دست به كشتارشان زدند و آنان را در هر جا كه يافتند كشتند يا سوزانيدند . سپس - چنان كه گفتيم - در همه جا منتشر شدند و بر قلاعى در بلاد ايران استيلا يافتند . آنگاه ايران شاه [ 1 ] پسر توران [ 2 ] شاه پسر قاورت بك فرمانرواى كرمان به ايشان گرويد . آنكه او را بدين كيش دعوت كرد كاتبى از مردم خوزستان بود به نام ابو زرعه . در كرمان فقيهى از حنفيان بود به نام احمد بن الحسين البلخى كه در ميان مردم نفوذ بسيار داشت . ايران شاه از اين فقيه بيمناك بود شبى او را نزد خود فرا خواند و چون به خانهاش باز مىگشت كسى را به كشتنش فرستاد و او فقيه را بكشت . سپهسالار ايران شاه كه شحنهء شهر بود از او برميد و نزد سلطان محمد و مؤيد الملك به اصفهان رفت . پس از رفتن او سپاهيان بر ايران شاه شورش كردند . ايران شاه به شهر كرمان رفت . مردم شهر او را به درون راه ندادند و اموال و بنهاش را غارت كردند و او خود به قلعهء سميرم [ 3 ] رفت و در آنجا به صاحب قلعه ، محمد بهستون پناه برد . ارسلان شاه بن كرمان شاه بن قاورت بك سپاهى به محاصرهء قلعه فرستاد . بهستون ايران شاه را از آنجا براند
--> [ ( 1 ) ] متن : نيرانشاه . [ ( 2 ) ] بدران شاه [ ( 3 ) ] سهدم .